کتابخانه یاس 📚

درباره بلاگ
کتابخانه یاس 📚

"کتابخانه یاس" بریده هایی است، از کتاب هایِ خوبی که خوانده ام! (ممکن است با تمامِ عقائدی که در کتابی عنوان میشود، موافق نباشم! و صرفا به دلیلِ خوب بودنِ اکثرِ مطالبِ کتاب، آن را معرفی کنم!)

+ من مسئولیتی در قبالِ تفکر و عقیده ی نویسندگان، خارج از دنیای کتاب ها ندارم!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۳۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

۳۱ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۳۹

وظیفه

«زید بن صوحان» یکی از بزرگان کوفه از جا بلند شد، مردم را به سکوت فرا خواند و گفت که عایشه نامه ای به او و برخی سران کوفه نوشته و از آنها خواسته است که در خانه های خود بنشینند و علی را یاری نکنند. زید با صدای بلند گفت: «آگاه باشید که وظیفه ی عایشه در خانه نشینی است و وظیفه ی من نبرد کردن در میدان جهاد! اکنون او ما را به وظیفه ی خودش دعوت می کند و خود وظیفه ی ما را به عهده گرفته است!»

 

+ قدیس - ابراهیم حسن بیگی

Bookworm
۳۰ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۳۶

مثلِ اقیانوس

«این کتاب چیست که از رویش می نویسی؟»

کشیش کتاب را به دست گرفت، جلدش را به سرگئی نشان داد و گفت: «نهج البلاغه است، سخنان و نامه های علی است. کتاب بسیار عجیبی است، پر از مضامین بکر و راه گشا.»

سرگئی گفت: «لابد به من توصیه می کنی که آن را بخوانم.»

کشیش گفت: «حتماً؛ کاری که پدرت باید در جوانی می کرد. مثل جرج جرداق که می گفت از 12 سالگی مطالعه ی نهج البلاغه را شروع کرده و هنوز هم ادامه می دهد. علی شخصیتی است مثل اقیانوس؛ هر چه در عمق آن شنا کنی، شگفتی هایش آشکارتر می شود.»

سرگئی روی کاناپه نشست و پرسید: «اگر چنین است که شما می گویید، پس چرا کشورهای مسلمان که علی امام آنهاست، جزء کشورهای جهان سوم و عقب مانده اند؟»

کشیش گفت: «ملت ها و دولت های اسلامی مانند کسانی هستند که گنج گران بهایشان را دفن کرده اند یا اساساً از آن خبر ندارند. گمان  می کنم آنها هم علی را نمی شناسند. من هنگام مطالعه ی این کتاب و چند کتاب دیگر، به همین مسأله فکر می کردم. در آن دوران، علی خلیفه ی مسلمانان بود و مردی هم به نام معاویه خود را خلیفه ی مسلمانان نامیده بود. هر دوی اینها، داعیه ی حکومت اسلامی داشتند، اما علی کجا و معاویه کجا! فکر کنم اکثر رهبران کشورهای اسلامی، حکومتشان از جنس حکومت معاویه باشد نه علی. اگر حاکمی از حاکمان مسلمان، یک بار نهج البلاغه را با دقت می خواند و به آن عمل می کرد، امروز روزگارشان این نبود که هست.»

 

+ قدیس - ابراهیم حسن بیگی

Bookworm
۲۹ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۳۴

شیوۀ زندگیِ حاکمان

در روایتی خواندم که مردی به نام علاء بن زیاد حارثی به امیرمؤمنان عرض کرد: «یا علی! از دست برادرم عاص گلایه دارم.»

حضرت فرمود: «چه کار کرده است؟»

گفت: «عبایی پوشیده و از دنیا کناره گیری نموده است.»

حضرت فرمود: «از او بخواهید به نزد من آید.»

وقتی عاص به خدمت امام رسید، امام خطاب به او فرمود: «شیطان تو را فریب داده است! چرا به زن و فرزندت رحم نمی کنی؟ گمان می کنی خداوند دوست ندارد از نعمت هایش برخوردار شوی؟! در حالی که خداوند نعمت هایش در روی زمین را برای مؤمنانش قرار داده است.»

عاص گفت: «یا امیرالمؤمنین! اگر چنین است، چرا خود از لباس های کهنه و زبر و غذاهای ساده استفاده می کنید؟»

امام پاسخ داد: «من مانند تو نیستم. خداوند بر حاکمان واجب کرده که در شیوه ی زندگی، خود را در ردیف فقیرترین افراد جامعه قرار دهند تا از مشکلات فقیران و تنگ دستان غافل نشوند.»

 

+ قدیس - ابراهیم حسن بیگی

Bookworm
۲۸ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۳۰

توانگرترین

می گویند هنگامی که علی به سوی صفین عازم بود، در میان راه به شهری به نام «انبار» رسید. مردم این شهرک، دوستدار امام بودند؛ در پشت سر ایشان شروع کردند و به دویدن و دست تکان دادن و هورا کشیدن و بدین وسیله شادی خود را ابراز می کردند. علی از آنها پرسید: «این کارها برای چیست؟»

گفتند: «این ها رسم ماست؛ رسمی که در مورد امیران انجام می دهیم. هم چنین برای شما آذوقه و برای چهارپایانتان علوفه ی زیادی آورده ایم.»

علی فرمود: «این کارها و این رسم ها هیچ سودی برای من و شما ندارد، زیرا من مانند امیران نیستم که از تشریفات و تکریم ها خشنود شوم و شایسته نیست که شما خود را به زحمت بیندازید. در مورد آذوقه هم حاضر نیستم چیزی از روزی شما را بخورم، مگر آن که بهای آن را بگیرید.»

آنها گفتند: «یا امیرالمؤمنین قبول است؛ به شرط آن که بهای آن را خود ما تعیین کنیم.»

امام فرمودند: «خیر! در این صورت شما قیمت درستی بر آن نخواهید گذاشت.»

آنها پرسیدند: «چه عیبی دارد؟! ما می خواهیم آن را به شما هدیه بدهیم. مگر هدیه دادن ممنوع است که ما را از آن بازمی داری؟»

امام پاسخ دادند: «هدیه دادن حرام نیست، اما هدیه گرفتن من به عنوان امیر از شما مردم نیازمند کار شایسته ای نیست.»

آنان گفتند: «ما قصد داریم با این کار، کرامت و توانگری خود را نیز نشان دهیم.»

امام گفت: «چه می گویید که ما از شما توانگرتریم!»

 

+ قدیس - ابراهیم حسن بیگی

Bookworm
۲۷ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۲۷

مردمِ کوفه

به مالک نگاه کرد و گفت: «می بینی که مردم بی وفای کوفه چگونه فریب معاویه را خوردند؟ من، سست عنصرتر از اینان جماعتی ندیدم.»

مالک سرش را نه بر تأسف، بلکه بر تأیید سخنان امام، تکان داد و گفت: «آیا بهتر نبود اینان را به گردن نهادن به حق اجبار می ساختید تا چنین بر طبل نکوبند؟»

امام آهی کشید و گفت: «در شرایطی هستم که اگر سخنی بگویم و به حق اصرار کنم، می گویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، می گویند از مرگ ترسید. هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ و حوادث ناگوار، سوگند به خدا انس و علاقه ی فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است. این سکوت برگزیدم، از آن است که از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید؛ هم چون لرزیدن ریسمان در چاه عمیق.»

 

+ قدیس - ابراهیم حسن بیگی

Bookworm
۲۶ مرداد ۹۸ ، ۰۸:۲۶

لایق

حقیقت همین است که اگر خداوند،

امیرالمؤمنین را خلق نکرده بود،

در تمام تاریخ بشریت – هرگز – هیچ کسی،

لایق همسری برای فاطمه نبود.

 

+ خانه ای را آتش زدند - مجید پورولی کلشتری

Bookworm
۲۵ مرداد ۹۸ ، ۰۷:۵۸

وحدت یعنی...

مردی غریبه با چهره ای پنهان به میان جمعیّت آمد و گفت: «بگو مگو و اختلاف را کنار بگذارید.

وحدت مسلمانان را خراب نکنید. 

چه فرقی می کند که علی خلیفه باشد یا ابوبکر؟! 

به فکر اتحاد مسلمانان باشید. 

نگذارید مسلمانان پراکنده و فرقه فرقه شوند!»

مرد دیگری گفت: «چه می گویی؟! وحدت یعنی جمع شدن دور علی، 

وحدت یعنی همدردی با فاطمه، 

وحدت یعنی همان خطبه غدیر،

وحدت یعنی احترام به دستور خدا و اطاعت کردن از علی!» 

مرد دیگری گفت: «یادم هست که رسول خدا گفت که علی راه هدایت است.» 

دیگری گفت: «آری. رسول خدا گفت علی «صراط المستقیم» است.» 

پیرمردی با تعجب گفت: «پس چرا ابوبکر انتخاب شده؟! ابوبکر که خودش در غدیرخم بود و دید که رسول خدا دست علی را بالا برد! چگونه ابوبکر این اتفاق بزرگ و مهم را فراموش کرده؟!» 

کسی جوابی برای این سؤال نداشت.

 

+ خانه ای را آتش زدند - مجید پورولی کلشتری

Bookworm
۲۴ مرداد ۹۸ ، ۰۷:۵۶

بی خبری

در مذهب شیعه «بی خبری» قابل پذیرش نیست!

بی خبری از گرسنگی همسایه

بی خبری از اندوه یک مؤمن

بی خبری از انسانی که بیمار شده

بی خبری از خویشاوندان

و البته بزرگ ترین بی خبری، 

بی خبری نسبت به امامان معصوم است.

 

+ خانه ای را آتش زدند - مجید پورولی کلشتری

Bookworm
۲۳ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۰۸

چگونه...؟!

آخر چگونه ممکن است دختر پیامبری را کتک بزنند، 

و باقی مسلمانان سکوت کنند؟!

 

+ خانه ای را آتش زدند - مجید پورولی کلشتری

Bookworm
۲۲ مرداد ۹۸ ، ۰۷:۲۴

در کجای دنیا...؟!

چه کسی میخ در را به سینه ایشان فرو کرد؟! 

چه کسی به ایشان سیلی زد؟! 

چه کسی با لگد ایشان را زد؟! 

مگر حضرت فاطمه باردار نبودند؟! 

مگر نوزاد معصومی در شکم نداشتند؟! 

در کجای دنیا زن بارداری را ظالمانه کتک می زنند؟!

 

+ خانه ای را آتش زدند - مجید پورولی کلشتری

Bookworm