کتابخانه یاس 📚

درباره بلاگ
کتابخانه یاس 📚

"کتابخانه یاس" بریده هایی است، از کتاب هایِ خوبی که خوانده ام! (ممکن است با تمامِ عقائدی که در کتابی عنوان میشود، موافق نباشم! و صرفا به دلیلِ خوب بودنِ اکثرِ مطالبِ کتاب، آن را معرفی کنم!)

+ من مسئولیتی در قبالِ تفکر و عقیده ی نویسندگان، خارج از دنیای کتاب ها ندارم!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۹ مطلب با موضوع «امام حسن علیه السلام» ثبت شده است

۱۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۵:۰۶

نازل شدنِ قرآن

امام صادق علیه السلام فرمود: "اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ایمان نمی آورد، ولی بر عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آورد و این خود برای عجم فضیلتی به شمار می رود. (الإیمان و الکفر، بحارالانوار، ج 1، ص 98).


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۱:۳۴

جعده

از کرامات اوست که مرگ خود را خبر داد به دست جعده. گفت: انا اموت بالسّمّ کما مات رسول الله. (من چون رسول خدا به وسیله زهر از دنیا می روم.) 

گفتند: "چه کسی تو را مسموم می کند؟" 

گفت: امراتی جعدة بنت الاشعث بن قیس. (همسرم جعده، دختر اشعث بن قیس.) 

گفتند" او را از خانه ات بیرون کن." 

گفت: "چنین کاری انجام نمی دهم، به چند جهت: اول آنکه در علم خداوند متصور است که او قاتل من است (و از قضا و قدر حتمی الهی نمی توان فرار کرد)، دوم آنکه هنوز جرمی مرتکب نشده است که من او را به عنوان مجازات اخراج کنم، سوم آنکه اخراج او بهانه می شود برای حملات و تهمت های ناجوانمردانه دشمنان."


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۵:۴۵

سخت تر

"سخت تر چیزی را که خدا آفریده است سنگ است و از آن سخت تر آهن است که سنگ را می شکند و سخت تر از آهن آتش است که آهن را آب کند و سخت تر از آتش آب است و سخت تر از آب ابر است و سخت تر از ابر باد است که ابر را می برد و سخت تر از باد آن فرشته است که آن را می گرداند و سخت تر از فرشته باد، فرشته مرگ است که او را می میراند و سخت تر از او خود مرگ است و سخت تر از مرگ فرمان خداست که جلوی مرگ را بگیرد."


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۵ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۷:۰۵

صلح

آورده اند بعد از بی وفایی ها که از یاران او رخ داد با معاویه صلحی بست. مردی بر او وارد شد و گفت السلام علیک یا مذل المؤمنین (سلام بر تو ای خوارکننده مؤمنان). قدری درنگ کرد و گفت: "اگر صلح نمی کردم یک تن از شما زنده نمی ماندید و برای من خوش تر است زیردست باشید تا آنکه یک تن از شما زنده نماند و معاویه همه را بکشد."


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۲:۵۲

نفسِ انسان

روزی مردی را نزد عمر بن خطاب آوردند، کاردی خون آلود به دست، وی را بالای سر کشته ای یافته بودند، و آن مرد همی گفت: "به خدا سوگند من او را نکشته ام و نه او را می شناسم و من با این کارد به دنبال گوسفندی که از دستم فرار کرده بود می رفتم که به این کشته برخوردم!" 

عمر دستور به قتل مرد داد که ناگهان دیگری ایستاد و گفت: "انا لله و انا الیه راجعون قاتل منم، روا نباشد کس دیگری جای من بکشند!" 

عمر از فتوا درماند و عاجز شد، علی به اشاره فتوای قضاوت از فرزندش حسن جویا شد و حسن در پاسخ گفت: «هر دوی این ها باید آزاد شوند و خونبهای مقتول از بیت المال است زیرا خدای تعالی فرموده هرکس نفس انسانی را زنده کند، گویا همه مردم را زنده کرده.»


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۰:۰۴

دریایِ دانش

مردی نزد ابوبکر خلیفه رفت و گفت: "من در حال احرام چند تخم از تخم های شترمرغ را پخته و خورده ام، اکنون بگو تکلیف من چیست و چه چیزی بر من واجب است؟" 

ابوبکر نتوانست پاسخ او را بدهد، او را به عمر راهنمایی کرد. عمر نیز درمانده شد، او را عبدالرحمن راهنمایی نمود، او نیز در پاسخ مرد به گِل نشست و چون جملگی مغموم شدند و درمانده، عرب را به دریای دانش زکی، باب علم نبی، امیرالمؤمنین علی علیه السلام راهنمایی کردند و چون عرب به نزد امیر آمد، حضرت به حسنین اشاره کرد و فرمود: "از این دو پسر، از هر کدام که خواستی سؤال کن!" 

حسن رو به آن مرد عرب گفت: "تو را شتری هست؟" 

عرب گفت: "آری." 

حسن گفت: "به عدد تخم های شترمرغی که خورده ای شترهای ماده را با شترهای نر جفت گیری کن و هر عدد بچه شتری که از آن دو پیدا شد، آن ها را به خانه کعبه هدیه کن!" 

امیرالمؤمنین به امتحان رو به فرزند خود گفت: "پسرم! شتران گاهی بچه می اندازند و یا بچه مرده به دنیا می آورند؟" 

حسن گفت: "پدر جان اگر شتران گاهی بچه انداخته و یا بچه مرده به دنیا می آورند، تخم مرغان نیز گاهی فاسد و بی خاصیت می شود!"


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۳:۲۱

همه ی مسلمانان مسلمان نیستند!

هرمز شانه بلند فلزی را میان پنجه اش فشرد و گفت: "از مسلمان ها بیزارم." 

بانو آتوسا به آرامی گفت: "بیزاری چون فکر کردی همه مسلمان ها مسلمانند؟" 

هرمز شانه را میان لباسش گذاشت و چیزی نگفت. آتوسا دوباره گفت: "اسلام نمی تواند برای آدم های خودخواه و خودپرست کاری کند، یعنی هیچ دینی نمی تواند. خدا فقط به کسانی بال پرواز می دهد که بخواهند پرواز کنند، کسانی که بخواهند خوب باشند." 

هرمز پوزخند نفرت انگیزی زد و گفت: "این ها همه قصه است، چرا زرتشتی ها مثل این عرب ها نبودند؟" 

آتوسا یک لحظه سکوت کرد و بعد گفت: "به من نگاه کن... پدرم یک موبد زرتشتی بود که وزیر شد... همه رؤیایش این بود که من همسر شاه بشوم تا اینکه من به همین بهمن که منشی دربار بود دل باختم... دوستش داشتم ولی پدرم بلایی بر سر بهمن آورد که اگر نگویم بدتر از کار عرب ها بود حداقل می توان گفت کم از ظلم آن ها نبود. پدرم همه عمر و جوانی بهمن را یکسره تباه کرد." 

هرمز یک لحظه به فکر فرو رفت و ناگهان گفت: "واقعاً پدرت یک موبد بود؟" 

بانو سر به تأیید تکان داد. هرمز خیره شد به آتش و به فکر فرو رفت که آتوسا دوباره گفت: "آدم های خودخواه در هر حال خودخواهند، چه مسلمان چه زرتشتی. می دانی خودخواهی ربطی به دین آدم ها ندارد، پدرم می خواست برای ارضای خودخواهی اش مرا معامله کند، خوب فرض کنیم پدرم یک مسلمان بود در آن صورت من باید این جنایت را به پای اسلام می نوشتم؟"


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۹:۲۵

وصلت

بهمن گفت: "می دانی من اگر دختری داشتم دوست داشتم با چه کسی وصلت کند؟ با کسی که متّقی و با ایمان باشد؛ چون اگر او را دوست داشته باشد، به او احترام می گذارد و اگر از او نفرت داشته باشد، به او ظلم نمی کند."


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm
۱۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۳۱

زینت در پیشگاهِ خدا

وقتی نماز بهمن تمام شد. هرمز با تمسخر حرص آلودی گفت: "برای خدایت خودت را آراستی؟ چه گفتی؟ چه شنیدی؟" 

بهمن خیلی آرام گفت: "روزی حسن بن علی را هنگام نماز دیدم. او بهترین جامه های خود را وقت نماز می پوشید، کسی علت را پرسید، گفت: خداوند جمیل است و جمال و زیبایی را دوست دارد. خود را در پیشگاه الهی زینت می کنم که خداوند فرموده با زینت های خود در مساجد حاضر شوید."


+ عشق در برابر عشق - امید کوره چی

Bookworm