کتابخانه یاس 📚

درباره بلاگ
کتابخانه یاس 📚

"کتابخانه یاس" بریده هایی است، از کتاب هایِ خوبی که خوانده ام! (ممکن است با تمامِ عقائدی که در کتابی عنوان میشود، موافق نباشم! و صرفا به دلیلِ خوب بودنِ اکثرِ مطالبِ کتاب، آن را معرفی کنم!)

+ من مسئولیتی در قبالِ تفکر و عقیده ی نویسندگان، خارج از دنیای کتاب ها ندارم!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
۱۸ آبان ۹۸ ، ۲۰:۳۱

جوانِ نهرمیانی

گذر از شهر توره یک ساعتی طول کشید. بعد از آن به روستای نهرمیان رسیدیم. من هنوز پشت تریلی بودم. مردم یا حسین گویان، انگار که بخواهند تریلی را فتح کنند، سمت ضریح می دویدند. چند دقیقه ایستادیم تا مردم لبۀ حفاظ تریلی را رها کنند. پسر جوانی سماجت می کرد. گفتم: «پسر جان! ول کن. الان زمین می خوری.» پسر که فهمید دیر یا زود باید تریلی را رها کند، به من گفت: «ببین! من فرشادم. کربلا رسیدی، من را به اسم دعا کن.» بعد تریلی را رها کرد. داشتیم دور می شدیم که داد زد: «فرشاد... یادت نره.» همان جا نشست به گریه و کف دستش را بر زمین کوبید. دور می شدیم و فرشاد همان جا کنار جاده نشسته بود. من هم پشت تریلی نشستم به گریه. حاضر بودم همه چیزم را بدهم و جایم را با فرشاد، جوان نهرمیانی، عوض کنم.

 

+ پنجره های تشنه - مهدی قزلی

نظرات  (۱)

۱۸ آبان ۹۸ ، ۲۳:۳۹ منیره سادات حسینی

خیلی وقته میخوام این کتاب رو بخونم.

اما انگار باید دعوت بشی برای خوندنش، درست مثل یه زیارت...

دعا کنید دعوت بشم.

راستی... زیارتتون قبول.

پاسخ:
ایشالله که دعوت میشید.
به نظرم تجربه ی فوق العاده ای هست.
کتابی که هم شما رو به خنده میندازه و هم به گریه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی